حقیقت اینه که این دو روز دارم خفه میشم. امیدوارم این کورسوی امیدم برای خونده شدن واهی نباشه.
برچسب:
نویسنده: مینا قاسمیپور
«لیتری ۳۰۰۰ تومان بنزین میزنم جهت کمک به مستمندان، قربه الی الله»
برچسب:
نویسنده: مینا قاسمیپور
من که عادت دیرینهام به غارنشینی بود. تراشیدن چوب و ساخت دستسازههای چوبی هم وقتی که اضافه شد بساط سکوتم از همیشه جورتر شد. اینترنت، شلوغیست، قبول. اما این چند روز چوب تراشیدن بیشتر از آرامش، از روی
برچسب:
نویسنده: مینا قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: مینا قاسمیپور
دو سه گلدان که جان و دلم برایشان آب است، دیدگان نحیفم که با بغلگرفتنِ چشمهایت هزاران سال نیکوتین را محتاج میشوند. چهرهای در هم که هیچگاه به روی آوردنِ زیباییات را نتوانست. قلبی که با نبودنت آرامتر میتپد اما تنگتر میکند دنیایم را.
این تمام توانِ من برای زیباتر بهنظر رسیدن است، میتوانی بپذیری این آدم بیشکل را؟
برچسب:
نویسنده: مینا قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: مینا قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: مینا قاسمیپور
پدرم رمز پویاش رو یادداشت کرد و گذاشت توی جیب پیرهنش. این لحظهی سورئال هزار بار تقدیم تو باد :)))
برچسب:
نویسنده: مینا قاسمیپور
آنجایی که عکسهایت حرف میزنند و نام تو چندان اهمیتی ندارد، آنجا نقطهای از خشنودیست که از بینامی لذت ببری!
+ یاد گرفتم!
برچسب:
نویسنده: مینا قاسمیپور
اتفاقی که اخیرا حالم را بهتر کرد دیدن چهره و شنیدن صدای یک دوستِ تازه است که از دریچه آن ماهپاره (به قول مادر بزرگم) با موسیقی جدید گروهشان به اسم "دی بلال" پخش شد. موسیقی به زبان بختیاری است، خواننده خانم است و صدایی بهشدت عجیب و گیرا دارد، و هر لحظه من را بیشتر برای نوشتن در اینجا در موردش تهییج کرد.
بشنوید "موسیقی دی بلال از گروه ارغوانه" را.
برچسب:
نویسنده: مینا قاسمیپور